سرم رو از از روی میز بلند کردم و سریع اشکام رو پاک کردم
گفت :
پاک کردن اشکت هیچ فایده ای نداره . . .
از کنار پنجره جدا شد و با غروری که بهش خیلیم میومد جولو اومد . . .
و ادامه داد :
میدونی چراع ؟ . . . چون بازم چشم هات قرمزن و من کاملا راحت میتونم بفهممشون
سرش رو کاملا بهم نزدیک کرده بود
موهای آبی رنگش ریخت روی صورتم
چونه ام رو محکم گرفت و گفت :
ببینم خانوادت که از اون پول داران
پس چراع خجالت میکشی؟
یکم مِن مِن کردم اما بازم به نتیجه ای نرسیدم
چونه ام رو ول کرد و شروع کرد به راه رفتن و همینجوری که راه میرفت گف :
من بهت میگم چراع
دخترایی که وضعشون خوبه همیشه پر ادعان و رییس بازی درمیارن اما تو میخوای که این موضوع رو کسی ندونه تا با بقیه یه رنگ باشی
مگه نه؟؟
اما همه میدونن که پولداری و پشت سرت میخندن عزیزمممم
عزیزمشو یه جوری کشیده گفت که برق از سرم پرید
با خودم گفتم
اون رییس شورای دانش آموزیه همه چیز همه ی دانش آموزا رو میدونه
تازشم بابام با پدرش معامله انجام داده و خیلی زیاد همو میبینیم
پس از من نسبت به بقیه بیشترم میدونه
ساکورا کو کـــشــیـد ـــه کشیده گفت :
خیلی خوب من مجوربت نمیکنم خودتو لو بدی ولی این خجالتت کار دستت میده
نه؟بهتر نیست کنارش بزاری؟
اگه این خجالتی بودنتو کنار بزاری شاید بتونم بهت یه جا توی شورا بدم
نظرت چیه ؟؟
با گفتن این حرفش چشمام برق زد و داشتم از خوشحالی میمردم اما نشونش ندادم فقط لبخند کوچیکی زدم
معلوما کسایی که عوض شورا ان خودشون نمیان بگن بیا تو گروه ما چه برسه به رییسشون
صورتش رو سوالی به سمتم برگردوند و موهای آبیشو تکون داد و با دیدن لبخندم با مهربونی خاصی که دشت گفت:
چیه خوشت اومد؟
شرتشو یادت نره ها . . .
باشع؟
با شنیدن این حرفش لبخند کوچیکم محو شد
سرمو خیلی آروم به معنای تایید تکون دادم
تا خواستم یه چیزی بهش بگم
صدای باز شدن در اومد به در خیره شدم
تا ببینم کی میاد تو
یه پسری که عینک داشت و ساده لباس پوشیده بود و فقط مچ بند نشان شورا دستش کرده بود اومد داخل و گفت : بفرماید خانم یوهارا
ساکورا کو گف : ممنونم حالا میتونی بری
وقتی که اون رفت به سمتم اومد و گفت
بلند شو
من بلند شدم و سرم رو گرفتم پایین
با اخم نگام کرد
یه پوشه ی سفید رنگ داد دستم
و دستش رو گذاشت روی صورتم
گرمای دستش رو حس میکردم
با دستاش سرم رو بالا برد و گفت
قرار شد خجالتی بودنتو کنار بزاریا
و ادامه داد
اینا هم یه سری چیزن که برای اینکه عضو شورا بشی باید پرشون کنی
گرچه ما خودمون جواباشو میدونیم اما میخوایم خودت بنویسی
حدود یکی دو هفته ی دیگه سالگرد ساخت این مدرسس
تا اون رو ز باید خجالتی بودنت رو فراموش کرده باشی . . . خب؟
اگه خجالتی باشی بچه ها ازت سوء استفاده میکنن
بعدش دست به سینه از اتاق خارج شد
به کلی ماجرای هوتارو رو یادم رفته بود
آخه اون با مقایسه با این اتفاق اصلا حساب نمیشه
پوشه رو دستم گرفتم و از کتاب خونه خارج شدم
اصلا کلا خجالتو یادم رفته بود
خیلی دلم میخواست برم توی اتاق شورا رو ببینم
میگن اونجا خیلی بزرگه و برای هر شورا یه زیر دست هست
همین جوری داشتم راه میرفتم و اصلا حواسم به جلوم نبود که یهو
آخ . . .
به یه چیزی برخورد کردم
سرم رو گرفتم بالا
و . . . چی میدیدم؟
ادامه دارد . . .